ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

مقدمهء مصحح 4

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

بر افزوده است و بسبب عكس بردارى از براى مصحح تشخيص اين دستبردها و تصرفات بىمعنى آسان نيست چنان كه مينويسند : « حدس زدن اصل آنها گاهى خالى از اشكال نيست در صورتى كه در اصل نسخه چنان كه گفتيم اين اشكال به كلى مرتفع است » . . و نيز در كلمات و اسامى و جملات اصل كتاب هم افتادگيها و تصحيفات عجيب و غريبى موجود بود كه تقريبا هيچ كتاب خطى قديمى از آن خالى نيست و اشكال بزرگ ديگر آنكه اين نسخه منحصر بفرد و از كتب مختلف نقل و ترجمه شده بود ، و چيزى كه بتصحيح قسمت عمدهء كتاب همراهى كرد ، تاريخ حمزهء اصفهانى و تاريخ طبرى بود ، كه از سوء خط كتاب حمزه نيز با اينكه در برلين بطبع رسيده پر است از اغلاط و افتادگيها - و ازين دو كتاب كه بگذريم ديگر كار دشوار مينمود ، چه مآخذى كه مؤلف از آنها نقل يا ترجمه كرده چنان كه بعد ديده خواهد شد از ميان رفته يا تدارك آن دشوار ، و در آن حالى كه فقير بتصحيح مشغول بود جز به چند كتاب متعلق بكتابخانهء خود كه در دسترس وى قرار گرفته بود بكتابخانه‌هاى ديگر دست رسى نداشت ، چنان كه قسمتى از اغلاط را در تصحيح مطبعهء مراجعه و اصلاح كرد . در سال تاليف ( 520 ه ) و ترجمهء حال مؤلف كه از اسدآباد همدان است زياده از آنچه آقاى قزوينى تحقيق كرده و در مقدمهء خودشان نوشته‌اند ، چيزي بدست نيامد ، جز آنكه گويا مؤلف در اصفهان نيز بوده و باهواز نيز گردش كرده است ( ص : 445 ) و شايد از جمله دبيران سلاجقه بوده است زيرا زياد از اصفهان بحث كرده و يك بار هم آن را بعبارت « حماها اللّه عن الافات » ( ص - 296 ) دعا ميفرستد . كتبى كه مؤلف از آنها نام برده است قسمتى را كه آقاي قزوينى استقصا كرده‌اند : اخبار بهمن ، اخبار لهراسف . . . ، اخبار نريمان . . . ، اخبار هندوان ( مختصر مهابهارتا - ر ك : ص 108 - 109 حواشى ) ، ادب الملوك ، پيروزنامه ، تاج التراجم ، تاريخ احمد بن ابى يعقوب بن واضح الكاتب ، تاريخ اصفهان ، تاريخ محمد بن جرير ، تاريخ حمزهء اصفهانى ، دلايل القبله ، سكندرنامه ، [ ( 1 ) ] سير و فتوح سلطان سنجر كه امير معزى بنظم آورده . [ ( 2 ) ] سير العجم و سير الملوك لابن المقفع ، شاهنامه فردوسى ، عجايب الدنيا ، عجايب العلوم ،

--> [ ( 1 ) ] اين اسكندر نامه ظاهرا همان است كه امروز با تصرفات و اضافاتى در دست مردم مىباشد كه آن را بمنوچهرى نسبت ميدهند - نسخهء ديگرى از اسكندر نامه ديده شده است كه ظاهرا قبل از قرن پنجم به فارسى نوشته شده و نسخهء خطى نفيسى از آن در كتابخانهء فاضل محترم آقاى سعيد نفيسى موجود است و مؤلف آن گويا معلوم نباشد . [ ( 2 ) ] چنان كه در حاشيه كتاب ص 412 اشاره شده گويا مراد قصايد مديحى باشد كه معزى در شرح غزوات و حروب سنجر گفته است ، ور نه تا امروز با آنكه بالنسبه آثار معزى بيش از شعراى ديگر سلاجقه در دستست اثري از كتاب مستقلى در سير و فتوح سنجرى پيدا نيست و در تذكرها هم ذكرى نشده است مگر بعدها پيدا شود .